حكيم ابوالقاسم فردوسى
615
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى)
بكوه هماون ز جوشن تنم * بخست و همان بود پيراهنم بكين سياوش بران رزمگاه * بدم هر شبى پاسبان سپاه بلاون سپه را نكردم رها * همى بودم اندر دم اژدها بمازندران بسته كاوس بود * دگر بند بر گردن طوس بود نكردم سپه را بجاى يله * نه از من كسى كرد هرگز گله كنون شاه سير آمد از تاج و گنج * همى بگذرد زين سراى سپنج چه فرمايدم چيست نيروى من * تو دانى هنرها و آهوى من چنين داد پاسخ به دو شهريار * كه بيشست رنج تو از روزگار همى باش با كاويانى درفش * تو باشى سپهدار زرّينه كفش بدين مرز گيتى خراسان تراست * ازين نامداران تن آسان تراست نبشتند عهدى بران هم نشان * بپيش بزرگان گردنكشان نهادند بر عهد و بر مهر زر * يكى طوق زرّين و زرّين كمر به دو داد و كردش بسى آفرين * كه از تو مبادا دلى پر از كين [ دادن كىخسرو پادشاهى به لهراسب ] ز كار بزرگان چو پردخته شد * شهنشاه زان رنجها رخته شد از آن مهتران نام لهراسب ماند * كه از دفتر شاه كس بر نخواند بيژن بفرمود تا با كلاه * بياورد لهراسب را نزد شاه چو ديدش جهاندار بر پاى جست * برو آفرين كرد و بگشاد دست فرود آمد از نامور تخت عاج * ز سر برگرفت آن دلافروز تاج بلهراسب بسپرد و كرد آفرين * همه پادشاهى ايران زمين همى كرد پدرود آن تخت عاج * برو آفرين كرد و بر تخت و تاج كه اين تاج نو بر تو فرخنده باد * جهان سر بسر پيش تو بنده باد سپردم به تو شاهى و تاج و گنج * از آن پس كه ديدم بسى درد و رنج مگردان زبان زين سپس جز بداد * كه از داد باشى تو پيروز و شاد مكن ديو را آشنا با روان * چو خواهى كه بختت بماند جوان خردمند باش و بىآزار باش * هميشه روان را نگهدار باش بايرانيان گفت كز بخت اوى * بباشيد شادان دل از تخت اوى شگفت اندرو مانده ايرانيان * بر آشفته هر يك چو شير ژيان همى هر كسى در شگفتى بماند * كه لهراسب را شاه بايست خواند از آن انجمن زال بر پاى خاست * بگفت آنچ بودش بدل راى راست چنين گفت كاى شهريار بلند * سزد گر كنى خاك را ارجمند سر بخت آن كس پر از خاك باد * روان و را خاك ترياك باد كه لهراسب را شاه خواند بداد * ز بيداد هرگز نگيريم ياد بايران چو آمد بنزد زرسب * فرو مايهاى ديدمش با يك اسب بجنگ الانان فرستاديش * سپاه و درفش و كمر داديش ز چندين بزرگان خسرو نژاد * نيامد كسى بر دل شاه ياد نژادش ندانم نديدم هنر * ازين گونه نشنيدهام تا جور خروشى برآمد ز ايرانيان * كزين پس نبنديم شاها ميان